تبليغاتX
صهیونیسم دروغ بزرگ

 در پست پیشین با توج به آغاز حضور صهیونیسم در سینما از زمان برگزاری كنفرانس صهيونيستي پازل در 1879 (1258)، سینمای صهیون را به چهار دوره تقسیم کردیم که دو دوره آن مطرح شد. حال ادامه مطالب را به محضرتان تقدیم می کنم.

 دوره سوم :

 پس از جنگ 1346 در اين دوره كه دوره طلايي سينماي اسراييل نيز محسوب مي شد , فيلمهايي ساخته شد كه در آن اين مضمون را تلقين مي كرد كه اعراب بايد قضيه فلسطين را فراموش كنند و وجود رژيم صهيونيستي را به خود بقبولانند. مردم جهان نيز بايد اين مساله را بپذيرند كه حق يهود در فلسطين از آنها غصب شده بود (!!!) كه بعد از چندين سال يهوديان توانسته اند اين حق را اعاده كنند. در اين رابطه مي توان از فيلم « جنگ سينا » در سال 1968 (1347 ) و « نامم را نجوا كن » در سال 1972 (1351 ) به كارگرداني « جيمز كاموللر » نام برد.

 دوره چهارم :

پس از جنگ 1352 در اين دوره سينماي صهيونيستي شاهد تحولي بنيادين بود. زيرا سينما به سمت ترويج فساد و فحشا پيش رفت . در اين دوره كارگردانان به توليد فيلمهايي به ظاهر علمي روي آوردند كه در خلال آن به تبليغ بي بند و باريهاي جنسي و اخلاقي مي پرداختند. پس از مذاكرات « كمپ ديويد » و صلح بين مصر و اسراييل در سال 1976 (1355 ) كه سينما در همه ابعاد زندگي نفوذ كرده بود , سينماي صهيونيست گاهي به تبليغ انديشه يهوديان و قهرماني آنها مي پرداخت كه نمونه آن فيلم « روز استقلال»  به كارگرداني « رونالدا ميريچ » در سال 1996 (1375 ) بود كه جوايز بسياري از جشنواره ها را به خود اختصاص داد.

 

بعضي اوقات نيز كارگردانان با ساخت برخي فيلمهاي مربوط به قضيه دروغين "هولوكاست" به برانگيختن احساسات جهانيان و يا به دست آوردن دلار تكيه مي كنند كه بهترين مصداق آن فيلم « فهرست شيندلر » ساخته « استهان اسپيلبرگ » در سال 1994 (1373 ) است . اين فيلم هفت جايزه اسكار را با نفوذ صهیونیست ها به خود اختصاص داد.

 سينماي اسراييل تا قبل از جنگ 1967 (1346 ) محدود به سريالهاي كوتاه بود اما از اين سال به بعد با همكاري شركتهاي بزرگ سينمايي آمريكايي چون هاليوود به توليد فيلم روي آورد. ساخت فيلم در اين دوره مدتي به تاخير افتاد زيرا ساخت فيلمي براي مخاطبان اسراييلي چندان آسان نبود به اين علت كه اولا مخاطبان آنها از لحاظ فرهنگ و تمدن يكسان نبودند و فيلمي كه با ارزشهاي فرهنگي يك يهودي آمريكايي تعارض چنداني نداشت با فرهنگ يك يهودي شرقي تبار مغاير بود و حتي ممكن بود آن را توهين به خود تلقي كند. در اصل , وجود و يا پذيرش يك فرهنگ ملي , ريشه دار و مشترك در سينما نمود پيدا مي كند. به عبارت ديگر سينما جزئي از فرهنگ است كه اولين مخاطبان آن دارندگان همان فرهنگ مي باشند. به همين دليل اكنون بعد از پنجاه سال تاسيس , چندان در اين عرصه موفق نبوده است . به طور كلي بايد گفت سينماي صهيونيسم در حال حاضر بر سينماي جهان سيطره دارد. يكي از متفكران مسيحي غرب در اين رابطه مي نويسد : « .... يهود به وسيله خبرگزاريهاي جهاني , مغز جهانيان را شستشو داده است . يهود به وسيله فيلمهاي مبتذل افكار جوانان و فرزندان ما را تغذيه مي كند و آنها را از آنچه خود مي خواهد سرشار مي سازد و جوانان را فاسد و تباه مي سازد تا هميشه در خدمت آنها باشند. صهيونيسم در خلال دو ساعت (مدت نمايش يك فيلم سينمايي ) آداب و فرهنگي را كه معلم مدرسه , خانواده و مربي طي ماهها تعليم و تربيت در اذهان جوانان ايجاد كرده اند , مي زدايد. » (۲) پس جاي شگفتي ندارد اگر مي بينيم كه پرچمداران صنعت سينماي جهان اغلب يهودي هستند . طبق برخي آمار بيش از 90 درصد كل دست اندركاران عرصه سينما از تهيه كننده و كارگردان تا بازيگر، فيلمبردار و مونتاژگر يهودي هستند.(۳ 

اخيرا شبكه جهاني اينترنت با انتشار سرمقاله اي تحت عنوان « آيا هاليوود يهودي است » فهرست مفصلي از يهوديان شاغل در هاليوود را ارائه داده است . در مقابل اين جهانگيري سينمايي صهيونيستها , متاسفانه در جهان اسلام شاهد نوعي انفعال و بي اعتنايي به اين مقوله هستيم , صهيونيستها با استفاده از اين ابزار توانسته اند قضاياي دروغيني چون يهودي سوزي را به جهان القا كنند اما مسلمانان تاكنون نتوانسته اند از اين رسانه استفاده بايسته اي كرده و به حقوق تاريخي و مسلم خود دست يابند.

پی نوشت :

 ۱ ـ « نفوذ يهوديان بر رسانه هاي گروهي و سازمانهاي بين المللي » نوشته فواد الرفاعي

 ۲ ـ نشريه ندا القدس شماره 12

 ۳ ـ پايگاه اينترنتي « اسلام آن لاين » اگرچه برخي بر اين گمانند كه منظور از سينماي صهيونيسم , سينماي اسرائيل است اما بايد گفت سينماي صهيونيسم اختصاص به زمان و مكان خاصي ندارد , بلكه سراسر جهان را هدف گرفته است در حال حاضر بزرگترين شركتهاي سينمايي جهان مانند « وارنر » , « كلمبيا » , « متروگولدن ماير » , « پارامونت » , « هاليوود » , « يونيورسال » و..... تمام و كمال در اختيار صهيونيستها است سينماي صهيونيسم بوسيله فيلمهاي مبتذل , افكار جوانان را در سراسر جهان تغذيه مي كند و آنان را فاسد و تباه مي سازد تا هميشه در خدمت آنها باشند 90 درصد دست اندركاران عرصه سينماي جهان از تهيه كننده و كارگردان تا بازيگر , فيلمبردار و مونتاژگر يهودي هستند

 

در پست بعدی به نقد و بررسی فیلم ماتریس به نویسندگی و کارگردانی برادران واچوفسکی ( اندی واچوفسکی و لری واچفسکی) و تهیه کنندگی جوئل سیلور خواهم پرداخت. جالب توجه آنکه برادران واچوفسکی در تجربه اول کارگردانی خود این فیلم را با بودجه نامحدود می سازند ... !!!

+ نوشته شده توسط مهدی مسعودی در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 15:29 |
صهيونيسم از زمان شكل گيري به عنوان يك جنبش و پس از آن تاسيس رژيم اسراييل با سيطره بر رسانه هاي گروهي و وسايل ارتباط جمعي , افكار جهانيان را به تسخير خود درآورد. يكي از مهمترين ابزارهاي تبليغاتي كه اين جنبش توانست در خدمت خود درآورد , سينما است , زيرا اين مقوله به دليل دارا بودن جذابيت خاص و متنوع بودن موضوعات , مخاطبين بسيار زيادي را در برمي گيرد.

صهيونيسم از اين ابزار براي ترويج افكار صهيونيستي و تبليغ براي رژيم اشغالگر قدس استفاده نمود. افكاري كه اصولا بر پايه اقدامات نژادپرستانه پايه گذاري شده است . در اين راستا در مجله « الاخبار المسيحيه الحره » سال 1938 (1317) آمده است , « صنعت سينما در آمريكا كاملا يهودي است و يهودي بي آنكه احدي در اين زمينه با او منازعه كند , بر آن حكم مي راند. تمام كارپردازان اين صنعت يا يهودي هستند و يا از دست پروردگان يهودي . » سينما از زمان تاسيس در قرن نوزدهم در راستاي دو هدف عمده به كار گرفته شد كه عبارت بودند 1 ـ اهداف مادي و به دست آوردن سودهاي كلان 2 ـ تسخير انديشه انسانها از طريق انتشار افكاري كه مويد اهداف سياسي و اجتماعي آنها باشد كه متاسفانه تاكنون نيز در اين راه موفق بوده است . ( صد البته نمی توان نقش فرهنگ و هنرمندی بسیاری از هنر پیشگان و دست اندر کاران خوش ذوق و سلیقه این صنعت عظیم را که امروزه به نحوی در جهت رشد خدا باوری و انسان محوری تلاش می کنند را نادیده گرفت . منظور از این سینمای سیاسی و صهیونیستی ، در اينجا اینست که آن دستهای پنهان و پشت پرده را برای خوانندگان محترم آشکار سازد . همچنین تمامی این مسائل و مطالب از منابع معتبر و برجسته گرفته شده است و امروزه کمتر کسی دست به انکار این حقایق می زند . )



:: در اين مطلب برآنم تا به بررسي سينماي صهيونيستي بپردازم . هر چند برخي بر اين گمانند كه منظور از سينماي صهيونيسم , سينماي اسراييل است , اما بايد گفت سينماي صهيونيسم اختصاص به زمان و مكان خاصي ندارد , بلكه سراسر جهان را دربرگرفته است و در حال حاضر بزرگترين شركتهاي سينمايي جهان مانند « متروگولدن ماير » , « كلمبيا » , « وارنر » , « پارامونت » , « فوكس قرن بيستم » , « يونيورسال » و « هاليوود » را در قبضه خود گرفته است . تاريخ حضور صهيونيسم در سينما به كنفرانس صهيونيستي پازل در 1879 (1258) بازمي گردد . زيرا در بخش سوم اين كنفرانس بر اهميت رسانه هاي فرهنگي براي ايجاد اسراييل و ضرورت رواج روح ملي بين يهوديان جهان تاكيد مي گردد. از اينجا بود كه صهيونيستها به سينما توجه نشان دادند. سينماي صهيونيسم را مي توان به چهار دوره تقسيم كرد .

دوره اول :
پس از كنفرانس پازل در اين
دوره صهيونيستها به ساخت فيلمهايي برگرفته از داستانهاي تورات مي پرداختند و به تدريج اين انديشه را القا مي كردند كه فلسطين سرزمين موعود است . بعد از وعده « بالفور » در سال 1917 (1296 ) و اعلام فلسطين به عنوان اسراييل جديد , سينماي صهيونيسم در خلال فيلمهايي مانند « پسر زمين » و « ده فرمان » در سال 1925 (1304)و فيلم « صابر » به كارگرداني « الكساندر فورد » يهوديان پراكنده را براي مهاجرت به فلسطين تشويق مي كردند.

دوره دوم :
پس از تاسيس رژيم صهيونيستي در اين مرحله
صهيونيستها كه از تاسيس رژيم اسراييل فارغ شده بودند به ساخت فيلمهايي روي آوردند كه در آن , اين مساله را تلفين مي كرد كه اسراييليها نماينده فرهنگ و تمدن پيشرفته بشريت هستند و در كنار آن اعراب را باديه نشيناني بي فرهنگ با خوي و منش غيرانساني و مسلمانان را افرادي خشن و گروههايي تروريست معرفي مي كردند تا از آنها تصويري نامطلوب در اذهان به وجود آورند. بعد از حمله رژيم صهيونيستي به مصر و محكوميت جهاني اين رژيم حتي از سوي ايالات متحده آمريكا , يهوديان به تهيه فيلمهايي پرداختند كه در آن اعراب را گرگهايي گرسنه معرفي كردند و خود را ملتي با تمدن و داراي فرهنگ اصيل نشان مي دادند.

ادامه دارد...
+ نوشته شده توسط مهدی مسعودی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:23 |

 نفوذ و سیتره فرقه بهائیت آنچنان گسترده و ریشه ایی شده بود که بعضا برخی از روحانیون و متولیان دینی اسلام را نیز وابسته و عوامل این انحراف عقیدتی می دانند ! ( البته این قضیه منبع مهم و قابل رجوع تاریخی آنچنانی ندارد - اما شاهد بسیاری از گفته ها و برخی شنیده های بسیاری از مردمان آن زمان در ایران هستیم ) این فرقه علل خصوص در ایران بسیار ریشه ایی و پرنفوذ دیده می شود گرچه دامنه آن به بسیاری از بلاد  اسلامی نیز کشیده شده است .

در سال 1339 فهرستي از اسامي مقامات نظامي و غيرنظامي تهيه شد كه نشانگر تصدي بيشتر پست هاي اطلاعاتي , امنيتي , سياسي و اقتصادي كشور به وسيله بهائيان بود. البته به دليل پنهانكاري و عدم اظهار , بعضي از افراد در پست هاي مهمي بودند كه نام آنان در اين فهرست نيامده و بي ترديد , تعداد بهائيان شاغل در دستگاه ها چندين برابر فهرست مزبور بوده است . در سال هاي بعد , تعداد بهائيان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت ; به طوريكه اميرعباس هويدا نخست وزير سيزده ساله , ليلي امير ارجمند مشاوره ويژه فرح و مدير برنامه هاي آموزشي و تربيتي رضا پهلوي , عباس شاهقلي وزير بهداري و وزير علوم , روحاني وزير آب و برق و كشاورزي در دولت هويدا , شاپور راسخ ماشور عالي و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدير تشكيلات بهائيت در ايران , عبدالكريم ايادي پزشك مخصوص شاه و 23 شغل ديگر و ده ها تن از سران رژيم , از اعضاي فرقه بهائيت بودند . (5 )

 

                                      

 

 بهائيت در تمام دوران سلطنت پهلوي و در مقاطع حساس , به رغم ادعاي غيرسياسي بودن هماهنگ با سياست هاي موردنظر رژيم و در جهت تثبيت موقعيت آن تلاش كرد. تاييد انقلاب سفيد شاه , همكاري با ساواك , جلب حمايت دولت هاي بزرگ از شاه و سلطنت او به وسيله اسرائيل , و عضويت در حزب رستاخيز , قسمتي از مواضع سياسي فرقه مزبور بود. يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و خاندان پهلوي گفته بود :

« كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه صورت مي گيرد , هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است . چه كاري مي توانند بكنند ! ... » (6 )

 

محمدرضا پهلوي آن قدر بهائيان را مورد حمايت قرار داد كه يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 1347,4,18 , ضمن بهائي خواندن شاه , درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :

« ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم , سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم . ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد , دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد . » (7 )

 

بهائيان در جنگ اعراب و اسرائيل , همواره از اسرائيل جانبداري كرده , عليه مسلمانان به تبليغ مي پرداختند و حتي براي كمك به ارتش اسرائيل به جمع آوري پول مي پرداختند. در همين ارتباط , در يكي از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل در سال 1346 آمده است :

« ... مبلغي در حدود 120 ميليون تومان به وسيله بهائيان ايران جمع آوري گرديد و تصميم دارند اين مبلغ را در ظاهر به بيت العدل در حيفا ارسال نمايند , ولي منظور اصلي آنها از ارسال اين مبلغ كمك به ارتش اسرائيل مي باشد. مقدار قابل ملاحظه اي از اين پول به وسيله حبيب ثابت , تعهد و پرداخت شده است ... » (8 )

 

در سال 1347 در يكي از كميسيون هاي فرقه مزبور , سخنگوي كميسيون پس از ابراز خرسندي از پيروزي اسرائيل در جنگ هاي با اعراب گفت :

« پيشرفت و ترقي ما بهائيان اين است كه در هر اداره ايران و تمام وزارتخانه ها يك جاسوس داريم و هفته اي يك بار , طرح هاي تهيه شده , به وسيله دول به عرض شاهنشاه مي رسيد. گزارش هايي در زمينه آن طرح ها به محافل روحاني بهايي مي رسد. مثلا در پيمان كار , كادر بهائيان ايران هر روز گزارش خود را در زمينه ارتش ايران و اينكه چگونه چتربازان را آموزش مي دهند , به محفل روحاني بهائيان تسليم مي نمايند . » (9 )

 

اسرائيل پس از اطمينان از نفوذ گسترده بهائيت در اركان رژيم پهلوي و به منظور بهره برداري سياسي , اطلاعاتي و اقتصادي بيشتر از آنها , در كشورهاي جهان و به ويژه ايران , بهائيت را به صورت آشكار به عنوان يك مذهب به رسميت شناخت . در يكي از اسناد ساواك در اين باره چنين آمده است :

« اسرائيل مذهب بهائي ها را به عنوان يك مذهب رسمي در سال 1974 به رسميت شناخته است . دولت اسرائيل با اجراي برنامه تحبيب از افراد مزبور مي كوشد از اقليت فوق الذكر در ساير كشورهاي جهان به ويژه ايران بهره برداري سياسي ـ اطلاعاتي و اقتصادي بنمايد . » (10 )

 

نمايندگي ايران در تل آويو هرازچندگاهي گزارش هاي مربوط به بهائيان را به وزارت امور خارجه ارسال مي داشت . در يكي از اين گزارش ها , مرتضي مرتضايي به چگونگي انتخابات و تعداد بهائيان جهان اشاره دارد :

 

« چهارمين كنوانسيون بين المللي پيروان بهائيت روز شنبه نهم ارديبهشت ماه در شهر حيفا گشايش خواهد يافت . به همين مناسبت بالغ بر 1357 [جاري هزار و يكصد نفر از نمايندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائي پراكنده در سراسر جهان به اين شهر مسافرت كرده اند تا نسبت به انتخاب يك هيئت مديره نه نفري كه در طي پنج سال آينده امور اداري و مذهبي در بين هيئت نه نفره فعلي اقدام كنند .»

 

 بنابراين , اسرائيل با حمايت همه جانبه از فرقه ضاله بهائيت و نفوذ دادن آنها در پست هاي كليدي هيئت حاكمه رژيم شاه به ويژه در دربار , دولت و ارتش , در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمين به ويژه به مردم ايران و فلسطين , به عنوان يك ابزار نهايت بهره برداري را در جنبه هاي مختلف به عمل مي آورد. در واقع , مي توان گفت يكي از عوامل موثر در بسط و گسترش روابط ايران و اسرائيل , بهائيان بودند كه نقش مهمي را در اين زمينه ايفا كردند.

 

پی نوشت ها :

5 ـ جواد منصوري , تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد , ج .1 تهران , مركز اسناد انقلاب اسلامي , 1377  , صص 325 ـ.324

6 ـ همان , ص .326

7 ـ همان , ص .322

8 ـ همان , صص 323 ـ.322

9 ـ همان . ص .332

10 ـ عليرضا زهيري , « عوامل موثر در شكل گيري رفتار سياسي ايران در قبال اسرائيل » , فصلنامه علمي , تخصصي انقلاب اسلامي , پيش شماره اول . نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها , سال اول , زمستان .1377 ص .159

 

بن گوريون از بنيانگذاران رژيم صهيونيستي : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند »

 

+ نوشته شده توسط مهدی مسعودی در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت 1:31 |

و نگاهی گذرا به تاثیر عوامل پهلوی در بسط و گسترش این فرقه...

مسلك بهائيت از سال 1260 ق توسط علي محمد باب كه خود را « باب » امام و وسيله تماس مردم با امام زمان (ع ) معرفي كرد , به وجود آمد. او سپس دعوي مهدويت كرد و گفت كه درآينده از ميان بابي ها پيامبري قيام خواهد كرد و دين تازه اي خواهد آورد . وي در سال 1266 به دستور ناصرالدين شاه و اميركبير , تيرباران شد. بعد از آن , از بين پيروانش دو برادر مدعي جانشيني وي شدند و بدين ترتيب , اختلافاتي ميان پيروان فرقه افتاد. گروهي پيرو برادر اول , مشهور به « صبح ازل » (بابي ها) , و عده اي ديگر پيرو برادر دوم « بهاالله » (بهائي ها) شدند و در نزاع آنها عده زيادي به هلاكت رسيدند دولت عثماني در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسياي صغير تبعيد كرد. اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه يافت و بدين جهت , دولت عثماني بهاالله و طرفدارانش را به عكا در فلسطين اشغالي و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد. فعاليت بهاالله در عكا باعث شد كه بيشتر با بيان و به ويژه با بيان ايران پيرو او شوند.

 

از آنجا كه عمده ويژگي هاي رفتاري بهائيت با ويژگي هاي رفتاري اسرائيلي ها همخواني داشت , با تشكيل دولت اسرائيل و تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا , اين فرقه كاملا در خدمت اسرائيل قرار گرفت و فعاليت هاي آنها براساس خواسته هاي اسرائيلي ها تنظيم شد. در اين ميان بهائي ها از حمايت آمريكا و انگلستان نيز برخودرار بودند. از سوي ديگر , فعاليت بهائيان به خصوص در ارتباط با اسلام زدايي سازگاري زيادي با روحيه محمدرضا پهلوي داشت . مجموعه اين مسائل سبب شد كه بهائيت براي حفظ موجوديت و تحقق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه كه براي آنها به منزله دوران طلايي بود , در زمينه گسترش روابط ايران و اسرائيل كه كاملا در راستاي منافع آنها بود , به فعاليت قابل توجهي بپردازند.

 تشكيلات مركزي بهائيت در شهر حيفا و در كنار قبر عباس افندي قرار دارد. تشكيلات و موسسات بهائيان در هر نقطه اي از جهان زير نظر هيئت نه نفره بيت العدل اعظم قرار دارد. در يكي از نشريات فرقه آمده است :

« با نهايت افتخار و مسرت , بسط و گسترش روابط بهائيت با اولياي امور جمعي از دوستان بهائي دولت اسرائيل را به اطلاع بهائيان مي رسانيم . گوريون ـ نخست وزير اسرائيل ـ احساسات صميمانه بهائيان را براي پيشرفت دولت مزبور به او ابراز نمودند و او در جواب گفته است : « از ابتداي تاسيس حكومت اسرائيل , بهائيان همواره روابط صميمانه اي با دولت اسرائيل داشته اند » . (1 )

فرقه بهائيت كه شاخه اي از صهيونيسم به شمار مي رود , طبق دستور , همه قواي خود را براي اجراي نقشه نابودي انديشه هاي ملي و مذهبي در ايران به كار گرفت و براي اين منظور مجريان خود را انتخاب كرد تا در بلندمدت آرمان هاي ملي و سنت هاي ديني را تخريب كنند. از اين رو بهائيان , به تدريج درصدد تسخير پست هاي حساس و كليدي كشور برآمدند. اين نقشه با روي كارآمدن « حسنعلي منصور » در ايران پياده شد و براي نخستين بار پاي بهائيان به كابينه وزيران ايران رسيد. گرچه با ترور منصور , نقشه هاي وي جامه عمل نپوشيد , اما به هرحال , كابينه بهائي هويدا روي كار آمد. در كابينه نخست وي , چهار وزير بهائي حضور داشتند. هويدا در مدت حكومت خود با به كاربستن تصميمات كادر رهبري كميته . نفوذ بهائيان را در همه سطوح سياسي , اقتصادي و نظامي به حد كامل گسترش داد . (2 )

بهائيان با تمام وجود خود را در اختيار اسرائيلي ها قرار داده بودند به گونه اي كه توانستند اعتماد بيش از حد اسرائيلي ها را كسب كنند و اسرائيلي ها نيز در برابر خوش خدمتي آنها رفتار ويژه اي داشتند. در يكي از اسناد , به نقل از يكي از بهائيان به نام « فريدون رامش فر » كه مسافرتي به اسرائيل داشته , درباره نحوه برخورد اسرائيلي ها با بهائيان آمده است :

« ... دولت اسرائيل آن قدر نسبت به بهائيان خوشبين است كه در فرودگاه خود , احيا (بهائيان ) را بازرسي نمي كند. به طوري كه وقتي رئيس كاروان به پليس اظهار مي دارد اينها بهائي هستند , حتي يك چمدان را باز نمي كنند. ولي بقيه مسافرين و حتي كليمي ها را بازرسي مي كنند به طوري كه يك كليمي اعتراض كرده بود كه چرا بهائيان را بازرسي نمي كنيد و ما را كه اينجا موطن مان است , مورد بازرسي قرار مي دهيد ! » (3 )

 

بهائيان در كنار عناصر فراماسون و صهيونيست , در دوران محمدرضاشاه نقش مهمي در اجراي نظرات و سياست هاي خود داشتند. در اين دوران باتوجه به نفوذ بيشتر آمريكا و اسرائيل , تلاش فراواني براي رسميت بخشيدن به فرقه بهائيت مي شد; زيرا آنها نقش موثري در تثبيت رژيمن سلطنتي و حكومت شاه داشتند : به گونه اي كه بسیاری از نزديكان شاه و خاندان پهلوي و عده زيادي از كارگزاران و متوليان پست هاي حساس و كليدي كشور بهايي بودند . (4 )

 

پی نوشت ها:

1 ـ جواد منصوري , تاريخ قيام پانزدهم خرداد به روايت اسناد , ج .1 تهران , مركز اسناد انقلاب اسلامي , .1377 ص .332

2 ـ محمد اختريان , همان , ص .164

3 ـ جواد منصوري , همان , ص .330

4 ـ همان , ص .324

+ نوشته شده توسط مهدی مسعودی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 21:59 |
خداوند متعال پس از ذكر داستان آدم (ع) به بيان موضع يهود در برابر پيامبر اكرم(ص) و دين اسلام پرداخته است، تا نشان دهد كه جنگ يهود با پيامبر (ص) جنگ ميان حق و باطل مي‌باشد، جنگي ميان كساني كه به پذيرش دين درآمده‌اند؛ و آنان مسلمان هستند با كساني كه ايمان به خدا و به روز جزا نياورده‌اند و آنچه را خدا و رسولش تحريم نموده‌اند، حرام نمي‌شمارند. پس خداي متعال فرمود:

اي فرزندان اسرائيل، نعمت‌هايم را كه بر شما ارزاني داشتم به ياد آوريد و به پيمانم وفا كنيد تا به پيمانتان وفا كنم و تنها از من بترسيد. و بدانچه نازل كرده‌ام [قرآن] كه مؤيد همان چيزي است كه با شماست [تورات حقيقي] ايمان آوريد و اولين انكاركنندة آن نباشيد و آيات مرا به بهايي ناچيز نفروشيد و تنها از من پروا كنيد. و حق را به باطل درنياميزيد و حقيقت را ـ با آنكه خود مي‌دانيد ـ كتمان نكنيد. (۱)

 

                     

 

:: جنگ يهود با پيامبر اسلام (ص)

 

جنگ يهود با مسلمين از هنگامي آغاز مي‌شود كه خداوند پيامبر گرامي‌اش حضرت محمد (ص) را به عنوان وسيلة هدايت و نور حقيقت ارسال فرمود تا آن را بر تمام اديان [و عقايد] حاكم و غالب گرداند.

در مكه مكرمه، يهود به سمت مشركان رفتند و آنان را به بيان سؤالات دشواري كه جواب آن در كتاب‌هاي آسماني پيشين و پسين موجود نبود وادار مي‌ساختند. و آن به سبب عمق كينه ميان آنان و پيامبر اكرم (ص) بود. و از جملة اين مسائل «پرسش از روح» بود.

و در مدينه منوره پيامبر (ص) پيمان صلحي را با يهود برقرار نمود، اما آنان آن پيمان را بيش از يكبار نقض كردند، و [طايفة يهودي] «بني قين قاع» به زن مسلمان محجبه‌اي تجاوز كردند و [طايفه يهودي ديگر] «بني نظير» نقشة قتل پيامبر (ص) را كشيدند و [طايفة] «بني قريظه» در جنگ «احزاب» با پيوستن به گروه‌ها عليه پيامبر (ص) به جنگ پرداختند. در نتيجه پيامبر اكرم (ص) پس از اين هجوم و مواجهة رويارو و برتري‌طلبي و آشوب و خدعه و دسيسه، [راهي] جز مبارزه يهود و تبعيدشان از مدينه منوره نيافت تا بدين وسيله مسلمانان از دست آنان آرامش يابند.

يهود شكست خورده در «خيبر» گرد آمدند و حقد و كينه و حسد در دل‌هاي ساكنان آن منطقه انباشته شد و به تحريك اعراب عليه مسلمين و تقويت حركت نفاق پرداختند، آنچنان كه زني يهودي به مسموم نمودن پيامبر اكرم (ص) از طريق گوشت گوسفند كباب شده كه در آن سم وارد شده بود، دست زد.

دلايل عداوت يهود با مسلمانان، به ويژه با پيامبر اكرم (ص)

دلايل دشمني يهود با مسلمانان و پيامبر اكرم (ص) به مسائل متعددي برمي‌گردد كه از آن ميان به موارد زير اشاره مي‌كنيم:

 

1. حسادت‌جويي و برتري طلبي:

يهود، خود را قوم (ملت) برگزيدة خدا پنداشته و نسبت به حق سروري، رهبري و پيامبري، خود را از ديگران (غير يهود) سزاوارتر مي‌داند. آنان به آمدن پيامبري جديد وعده داده شده بودند و هنگامي كه مشركان با آنان به مبارزه پرداختند، [يهود] به آنان وعدة بعثت [او را] مي‌دادند، كه پيامبري برانگيخته خواهد شد كه همراه او با شما خواهيم جنگيد [و شما را خواهيم كشت] مانند كشتار اقوام «عاد» و «ارم»؛ اما چون پيامبر جديد آشكار شد ولي از غير نسل داوود (ع) بود، سينه‌هايشان تنگ شد و كينه در جان‌هايشان به حركت درآمد و آغاز به مكر عليه پيامبر اكرم (ص) كردند. خداوند متعال مي‌فرمايد:

و هنگامي كه از جانب خداوند كتابي كه مؤيد آنچه نزد آنان است، برايشان آمد، و از ديرباز [در انتظار آن] بر كساني كه كافر شده بودند، پيروزي مي‌جستند؛ ولي همين كه آنچه [كه وصفش] را مي‌شناختند برايشان آمد، آن را انكار كردند. پس لعنت خدا بر كافران باد. (۲)

و آنچه بر كينة آنان عليه اسلام و مسلمانان افزود، سرعت انتشار اين دين، و گرد آمدن مردم حول رسول خدا (ص) بود. آنان درك كردند كه اين دين رقيب خطرناكي براي يهوديت و محوري براي رهبري معنوي جزيرةالعرب خواهد بود.

2. سرشت ناپاك:

يهود، همواره تظاهر به مهرباني و شفقت و امانتداري مي‌نمايند در صورتي كه آنان به محض آنكه فرصتي به دست آورند به وحشياني درنده تبديل مي‌شوند. [دليل] اين ويژگي رواني نزد مردمان بسياري ناشناخته بود، تا اينكه قرآن (حكيم) نزول يافت و از ريشه‌هاي اين [صفت] پرده برداشت و آن خصلت را تبيين نمود، تا مسلمانان، جزم و احتياط خود را در برخورد با آنان به كار گيرند.

تعدادي از آيات قرآني كه از درون يهود پرده برداشته است، عبارتند از اين آيات:

و [عده‌اي از اهل كتاب] بر خدا دروغ مي‌بندند، با اينكه خودشان هم مي‌دانند. (۳)

پذيرا و شنواي دروغ هستند [و] بسيار مال حرام مي‌خورند. (۴)

و [آنان] پيامبران را بناحق مي‌كشتند. (۵)

و هرگز نه اين بود كه [يهود] هرگاه پيماني بستند، گروهي از ايشان آن را دور افكندند؟ (۶)

هر بار كه آتشي براي پيكار افروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براي فساد مي‌كوشند، و خدا مفسدان را دوست نمي‌دارد. (۷)

[آنان گفتند:] در مورد كساني كه كتاب آسماني دارند، راهي عليه ما نيست. (۸)

و [به سبب] ربا گرفتنشان ـ با آنكه از آن نهي شده بودند ـ و به ناروا مال مردم خوردنشان. (۹)

بنابراين جنگ خود را با قرآن كريم و با جبرئيل (ع) كه اين آيات را بر پيامبر اكرم (ص) فرو آورده بود، علني ساختند.

خداوند متعال مي‌فرمايد:

بگو: كسي كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست] چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است، در حالي كه مؤيد [كتاب‌هاي آسماني] پيش از آن و هدايت و بشارتي براي مؤمنان است. (۱۰)

و طبري مي‌گويد: « اهل علم، جملگي بر تأويل اين آيه اتفاق نظر دارند كه اين آيه در جواب يهود بني‌اسرائيل نازل گرديد زيرا جبرئيل را دشمن خود و ميكائيل را دوست خود مي‌پنداشتند. » و دليل دشمني آنها با جبرئيل، آن بود كه او پيامبر (ص) را از اسرارشان آگاه مي‌ساخت و او در بر دارندة‌ هر عذابي بود. (۱۱)

 

پي‌نوشت‌ها:

 

۱. يبني إسرائيل اذكروا نعمتي الّتي أنعمت عليكم و أوفوا بعهدي أوف بعهدكم و إيّي فارهبون* و ءآمنوا بما أنزلت مصدّقاً لما معكم و لا تكونوا أوّل كافرٍ به و لا تشتروا بآيتي ثمناً قليلاً و إيّي فاتّقون * و لا تلبسوا الحقّ بالبطل و تكتموا الحقّ و أنتم تعلمون. سورة بقره (2)، آية 40 و 41 و 42.

۲. و لمّا جاءهم كتبٌ من عندالله مصدّقٌ لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون علي الّذين كفروا فلّما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله علي الكفرين. سورة بقره (2)، آية 89.

۳. و يقولون علي الله الكذب و هم يعلمون. سورة آل عمران (3)، آية 75.

۴. سمّعون للكذب أكّلون للسّحت. سورة مائده (5)، آية 42.

۵. و يقتلون النّبيين بغير الحقّ. سورة بقره (2)، آية 61.

۶. أو كلّما عهدوا عهداً نبذه فريقٌ منهم. سورة بقره (2)، آية 100.

۷. كلّما أوقدوا ناراً للحرب أطفأها الله و يسعون في الأرض فساداً و الله لايحبّ المفسدين. سورة مائده (5)، آية 64.

۸. ليس علينا في الأمّيين سبيلٌ. سورة آل عمران (3)، آية 75.

۹. و أخذهم الرّبوا و قد نهوا عنه و أكلهم أموال النّاس بالبطل. سورة نساء (4)، آية 161.

۱۰. قل من كان عدوّاً لجبريل فإنّه نزّله علي قبلك بإذن الله مصدّقاً لما بين يديه هديً و بشري للمؤمنين. سورة بقره (2)، آية 97.

۱۱. ابن كثير، تفسيرالقرآن‌العظيم، ج 1، ص 129.

+ نوشته شده توسط مهدی مسعودی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 23:18 |


Powered By
BLOGFA.COM